تبليغاتX
:: پاورقی :: - نسل خیانت کار،

:: پاورقی ::

یادداشتهای یک نسل سومی

یادداشتهای یک خبرنگار بی مرز؛ روزنوشت سابق

موضوع پرونده یک جنایت: خیانت

شاکی:  نسل دوم

متهم:    نسل سوم (یکی از نماینده ها)

 

 بوی سیگار که نه توهم عجیبی توی دادگاه پیچیده بود. به علت خصوصی بودن شاکی و اینجور مسائل، دادگاه غیر علنی بود و تنها پنچ نفر + من توی دادگاه بودن.

نسل سومی بیچاره رفته بود تو فکر و مونده بود چیکار کنه، تا اونجاییکه من آمار رو گرفتم نذاشتن بدبخت یک ذره حرف بزنه.........

داشتم میگفتم که قاضی گوشکوبش رو کوبید روز میز و گفت:

متهم برای آخرین بار حرف خودش رو بزنه، بعد از اون حضار منتظر اعلام نتیجه باشن.

نیشخندهای نسل دومی بد جور رفته بود رو اعصابم.... انگاری از قبل رای صادر شده....

کل دادگاه نمایشی..... حتمأ ما هم عروسکهاشیم.........

نسل سومی یواش یواش قدمهاش رو بر میداشت. انگار که ازش به خوبی پذیرایی شده.

عرق سردی رو پیشونیش بود. دستش رو به میله ها گرفت و صاف وایساد. آب دهنش رو قورت داد.

از حالتش میشد بفهمی که یک عالمه حرف داره.........

و گفت:

« به ما نسل سومیها میگن نسل خیانت کار.....

نسلی که آرمان هاش رو فراموش کرد و هیچ چیزی براشون قائل نیست.....

به ما میگن شهید همت کیه؟        

به ما میگن تو میدونی شهید چمران کی بود؟

تو اصلأ میدونی شهید یعنی چی.........

تا میگی فلان خواننده سریع اسمش با همه ی مشخصاتش رو میگی....

 اما مردی بگی شهید باکری کی بود...........

تو میدونی فکه کجاست؟؟؟؟.......

(یک سکوت معنا دار)

من چی بگم...... وقتی میپرسم چرا جنگ شد؟ انگار به آقایون فحش ناموسی دادی.....

انگار دارم جنگ رو زیر سوال میبرم...... به آقایون بر میخوره....

آخه اینا برای من چیکار کردن......

تو! آقایی که توی جنگ بودی، برای اینکه یاد اون رفیق شهیدت بمونه چیکار کردی....

یک میدون زدی توی فلانجا.... یک بلوار زدی... یک بزرگراه زدی به اسمشون...

تموم شد.

تو انتظار داری من با این اوضاع و مشغله ی ذهنی که برام درست کردن (اینترنت و ماهواره و...)

بیفتم برم دنبال فلسفه ی جنگ.....

وقتی تو برای ارزشهات ارزشی قائل نیستی من چرا باید بسوزم.......

یک سایت اینترنتی با حال و جذاب بگو که توی زمینه ی دفاع مقدس باشه.....

یک سایتی بگو وقتی میری توش لذت میبری از طراحی... اصلأ حال میکنی توش بمونی....

اونقدر هم راحت باشه که با دو تا کلیک بگه فلان فرماده کی بود... همین.....

نداری.......

شما ها یک کتاب درسی درباره ی جنگ و نمیدونم تاریخچه ی جنگ دادین بیرون...

کتابهای یک قطر و نیم و به آدم میدین میگین بیا برو این رو بخون درباره ی فلسفه ی جنگه!

کتاب درسی رو زورم میاد...... کتاب غیر درسی.......

از نظر محصولات و افتظاحات فرهنگی همین بس که خودتون، خودتون هم قبول ندارین....

وزارت فرهنگ ارشاد.....

توی یک مقطع زمانی صد تا فیلم جنگی که بعضیهاشون تابلو تابلو ضایع است، دادین بیرون...

تموم شد.............

سالی یک دفعه هم حاتمی کیا یک فیلم میده بیرون.... صد رحمت به غیرت این.....

طرف قبل از جنگ یک چیز بود...... حالا میای میبنی..... من چی میتونم بگم........

خب میشه دستاورد جنگ.!!!!!

هالیوود و صنعت سینمای آمریکا هنوز هم که هنوزه سوژه ی جنگیشون ویتانمه....

اما شما چیکار کردین........

کتاب تاریخ رو میخونی آخراش یک ذره نوشته جنگ فلان روز شروع شد و فلان روز هم تموم.......

جنگ ما مقدس بود......... جنگ ما فلان بود.......

شما انتظار داری من چی بگم......

طرف بچه شهیده این چیزا رو نمیدونه.........

نگاش میکنی.... کم میاری چی بگی......

این قبول داره باباش شهید شده........ اصلأ جنگ یعنی چی؟؟؟؟

بعضی از ما نسل سومی ها باباشون کاری به جنگ و... نداشت.....

خانواده یک ذره مذهبی ولی بیخیال همه چی......

خب شما بگین.... این باید بره دنبال فلسفه ی جنگ یا شما اون رو بیارین تو خونش...

دوازده سال مخ بچه رو توی مدرسه میگیرین به کار....... اما...

یک ذره از جنگ چیزی گفتین....... گفتین فلانی کی بود و چی جوری شهید شد..

بابا صد رحمت به بعضی معلمها..... دیده چی شده.......

شما ادعا دارین.... هنوز هم که هنوزه حرف هم رو نمیفهمین....

طرف اونوره دنیا زبون مادریش با ما فرق داره؛.... دو تا حرکت انجام میده

مغز و فکر نسل سومی رو میگیره به کار.....

نسل سومیه.....

بیخیال همه چیزه... میگه جنگ شد به من چه!!!

حداقل این رو میدونه الان مدیون کیه.... شما اینکار رو هم نکردین......

خودتون با خودتون مشکل دارین......... اون بنیاد شهیده یا محل بخور بخور آقایون....

اون وقت انتظار دارین من به هم نسلاتون احترام بذارم..... احترام هم رو ندارین....

آقایون فکر میکنن با دو تا سخنرانی میشه جنگ و غیره رو توی مغز یک نسل سومی کرد!

اینا فکر کردم با یک عالمه مغز و مخ طرفن.......

شما پایه ای کار کردین.......

شما انتظار دارین یکدفعه با یک سخنرانی معجزه بشه و نسل تازه وارد با جنگ آشنا بشه...

خیلی از مرحله پرتین......... فکر میکنین خیلی حالیتونه.....

(یک سکوت کوچولو)

آخرین حرفم اینه...

متأسفم.................

با تمام بی رحمی تمام از جنگ سخن نگفتین.......

و حالا انتظار دارین ما بگیم و قدر ارزشها رو بدونیم................

بدونید که اگه نسل چهارم چیزی از جنگ نفهمید؛

تقصیر خود شماست.............»

 

قاضی که فعلأ بدجور رفته تو کف............

فضای دادگاه یک ذره اومده تو جاده....................

 روزنوشت

6/27

یک چند وقتیه اوضاع قاراش میش شده... نمیدونم؟؟؟

کنترل خودم رو از دست دادم.................

 

6/29

انگاری توهم نیست، واقعیته!!!

فعلأ یک چند وقتیه فلیکر فیلتر نیست......

معلوم نیست چه اتفاقی می خواد بیفته........

 

6/31

بر مشامم میرسد بوی گند ماه مدرسه......

تازه داشتم معنای زندگی آنلاین رو میفهمیدم.... شِت!

خوشبختانه یا بدبختانه کادر مدرسه عوض شد...... (ببین چه زیراب زنی بوده..)

از این کادر فعلی اطلاع زیادی در دست نیست که بعدأ گندش در میاد....

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 15:22  توسط sadegh.sm  |